رگ راندن

لغت نامه دهخدا

رگ راندن. [ رَ دَ ] ( مص مرکب ) ریشه دوانیدن. ( آنندراج ):
چنان پنجه و ریشه های متین
که رگ رانده در مغز گاو زمین.ظهوری ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

ریشه دوانیدن

جمله سازی با رگ راندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گرچه این بی او تواند کامها راندن به تیغ ورچه او بی این تواند نامها ماند از هنر

💡 مار زلف شاهدان را راندن از فردوس دل زشت باشد خلد را دهلیز شیطان داشتن

💡 گر خواندنت مراد و گر راندن آرزوست آن کن که رای تست مرا اختیار نیست

💡 يعنى اگر از ميدان جنگ بيرون رفتيد لكه ننگ تا قيامت به دامانتان است و اگر براىبيرون راندن و از پا در آوردن دشمن جنگيديد و در راه خدا و دفاع از حق، دين، شرف وناموس جهاد نموديد، تا كشته و شهيد شديد بهشت برين جايگاه مى باشد.

💡 زمانی که شما ترک‌ها مشغول گاوچرانی و راندن اسب‌ها در مغولستان بودید ما کردها این‌جا بودیم.

💡 اين آيه يكى ديگر از آيات خداى سبحان را تذكر مى دهد كه بر حسن تدبير او نسبت بهموجودات و مخصوصا موجودات زنده از قبيل چارپايان و انسان دلالت مى كند، و مراد ازسوق آب به سوى زمين خالى از گياه، راندن ابرهاىحامل باران به سوى آن سرزمين است.

عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز