رو برتافتن

مترادف‌ها

روی گرداندن، رو برگرداندن، روی‌گردان شدن

متضادها

رو آوردن، رو کردن به

لغت نامه دهخدا

رو برتافتن. [ ب َ ت َ ] ( مص مرکب ) روی برتافتن. رو برگرداندن. اعراض کردن. پشت کردن. و رجوع به روی برتافتن و رو برگرداندن شود.

جمله سازی با رو برتافتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 زهد چبود؟ هر چه جز حق روی ازو برتافتن زهد نبود روی چون طاعون و قطران داشتن

💡 آنگاه فرمود: (هنگامى كه همه موجودات حتّى حيوانات، به اراده خدا، حقّ بزرگ او را مىشناسند شما از روى برتافتن از او بپرهيزيد.)(743)

💡 گر خطاکرد و جفا جان و دل و دین من است روی برتافتن از صحبت او نیست روا

💡  99 - روى برتافتن اهل تسنّن از ائمّه عترت طاهره - عليهم السّلام -(دراصول و فروع )

💡 99 - روى برتافتن اهل تسنّن از ائمّه عترت طاهره - عليهم السّلام -(دراصول و فروع )

💡 او در لحظه‌ای که با حقیقت تلخ زندگی روبرو شد، از شدت ناتوانی، نگاه خود را از واقعیت رو برتافت و به دنیای رویاها پناه برد.

💡 در ادبیات کلاسیک، گاهی شخصیت‌ها برای نشان دادن اعتراض خود به بی‌عدالتی، از درگاه‌های قدرت رو برتافته و به زندگی بسیار ساده روی می‌آورند.

💡 وقتی دید که دوستانش در برابر سخنان او سکوت کرده‌اند، با ناراحتی بسیار زیاد از جمع رو برتافت و به تنهایی از اتاق خارج شد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران