لغت نامه دهخدا
رنگ کشیدن. [ رَک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) رنگ دادن. رنگ بخشیدن. رنگ کردن. رجوع به رنگ دادن و رنگ کردن شود:
جواهر تو بخشی دل سنگ را
تو بر روی گوهر کشی رنگ را.نظامی ( از آنندراج ).
رنگ کشیدن. [ رَک َ / ک ِ دَ ] ( مص مرکب ) رنگ دادن. رنگ بخشیدن. رنگ کردن. رجوع به رنگ دادن و رنگ کردن شود:
جواهر تو بخشی دل سنگ را
تو بر روی گوهر کشی رنگ را.نظامی ( از آنندراج ).
رنگ دادن رنگ بخشیدن رنگ کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چسبرنگ تکنیکی قدیمی در نقاشی است که در آن ماده رنگی معمولاً با زرده تخم مرغ ترکیب میشود و بعد از ترکیب با آب برای کشیدن بر روی تابلو آماده میشود. در این شیوه پس از خشک شدن رنگها روشنتر به نظر میرسند. نقاشیهایی که با این شیوه انجام میشوند پایداری زیادی دارند به طوری که نقاشیهایی از قرن اول پس از میلاد با این شیوه نقاشی هنوز وجود دارد.