رد گیری
مترادفها
دنبال کردن، پیگیری کردن، ردیابی کردن
متضادها
گم کردن، از دست دادن
فرهنگستان زبان و ادب
{tracking} [نجوم رصدی و آشکارسازها] تغییر دادن جهت تلسکوپ برای جبران حرکت وضعی زمین و حرکت خاصۀ (proper motion ) ستاره ها و سیارات
جمله سازی با رد گیری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بر مهر و ماه گر گذری با چنین جمال گیری شکیب ازین و ربایی قرار از آن
💡 تفسیر متخصصان از آمار و ارقام ارائه شده، موجب تحریک خریداران یا فروشندگان میشود و بر اساس نظریه عرضه و تقاضا موجب شکل گیری نوسانات قمیت می شود.
💡 حرکت جوهر در فرایند چاپ بستگی به چابکی آن دارد که این از مولفه هایی چون چسبندگی و انسجام جوهر سرچشمه میگیرد و قابل اندازه گیری هست.
💡 ز وصل یاران یابی بذوق لذت و کام ز روی خویشان گیری بشوق بهره و بر
💡 میزان درصد آن در پودر بوسیله آزمایش تیتراسیون اندازه گیری میشود.
💡 کارشناسان پلیس با استفاده از تکنولوژیهای پیشرفته، موفق شدند رد گیری دقیق مکان و موقعیت متهم را در کمترین زمان ممکن انجام دهند.
💡 فرآیند رد گیری از اشتباهات در گزارشهای مالی سالانه، یکی از وظایف اصلی واحد حسابرسی برای حفظ سلامت مالی و شفافیت شرکت است.
💡 دولت برای کنترل نرخ تورم، نیاز به رد گیری دقیق جریان نقدینگی در بازار و تحلیل دقیق رفتار مصرفکنندگان در سطح کلان دارد.