رخنه زدن

لغت نامه دهخدا

رخنه زدن. [ رَ ن َ / ن ِ زَ دَ ] ( مص مرکب ) به درازا شکافتن. نقب زدن. ( یادداشت مؤلف ). رخنه کردن:
یاسمن لعل پوش سوسن گوهرفروش
بر زنخ پیلغوش رخنه زد و بشکلید.کسایی.هر آنکس که او رخنه داند زدن
ز دیوار بیرون تواند شدن.فردوسی.- رخنه اندرزدن؛ شکافتن چیزی. شکاف دادن:
سبک رخنه دیگر اندرزدند
سپه را یکایک به هم برزدند.فردوسی. || رخنه کردن. تباهی آوردن. تباه کردن. تفرقه ایجاد کردن:
مزن رخنه در خاندان کهن
تو در رخنه باشی دلیری مکن.نظامی ( از ارمغان آصفی ).- رخنه زده زبان؛ مطعون خلایق. ( انجمن آرا ). کسی که مطعون همه مردم باشد. ( از برهان ) ( از آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

بدرازا شکافتن نقب زدن رخنه کردن

جمله سازی با رخنه زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بخیه تا کی بر لباس تن ز آب و نان زدن؟ از بصیرت نیست گل بر رخنه زندان زدن

💡 رخنه ای زندان گردون را به جز تسلیم نیست در قفس بیهوده بال و پر نمی باید زدن

💡 رخنه اندر بزم شیرین همچو خسرو کی کند کوهکن هرچند سر بر سنگ در خواهد زدن

اورگیم یعنی چه؟
اورگیم یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز