لغت نامه دهخدا
( راه آموز ) راه آموز. ( نف مرکب ) ره آموز. استاد. ( بهار عجم ). راهنما و رهنمون. ( از آنندراج ). راهنما و بدرقه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ره آموز در همین لغت نامه شود. || که از کسی راه یاد گیرد.
( راه آموز ) راه آموز. ( نف مرکب ) ره آموز. استاد. ( بهار عجم ). راهنما و رهنمون. ( از آنندراج ). راهنما و بدرقه. ( ناظم الاطباء ). و رجوع به ره آموز در همین لغت نامه شود. || که از کسی راه یاد گیرد.
( راه آموز ) راهنما، نشان دهندۀ راه.
( راه آموز ) ره آموز. استاد. راهنما و رهنمون. یا که از کسی راه یاد گیرد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ای تیرگی زلف توام دین افروز وی روشنی روی توام راه آموز
💡 ز طائران جهان دیده، رسم و راه آموز ببین چگونه بسر میبرند وقت و زمان