ذو نباح

لغت نامه دهخدا

ذونباح. [ ن ُ ] ( اِخ ) زمینی است درشت بلند در شربة نزدیک تیمن. ( منتهی الارب ). حزم من الشربةقرب تیمن و هی هضبة من دیار فزارة. ( تاج العروس ).

فرهنگ فارسی

زمینی است درشت بلند در شربه نزدیک تیمن.

جمله سازی با ذو نباح

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 على عليه السّلام باوقار و آرامى حركت مى كرد عمامه اى بر سر مباركش ‍ بود كه تاپيشانيش را پوشانده بود. او چهره اى نورانى، محاسنى انبوه و بازوانى محكم و قوى داشت، در دست مباركش شلاقى بود كه مردم را براى نماز صبح تشويق مى كرد و درحالى كه ابن نباح (مؤ ذن ) درجلو او و امام حسن عليه السّلام پشت سر آن حضرت بودند به آرامى حركت مى كرد، وقتى داخل شد، سكوت همه جا را فرا گرفت،بلال به آن حضرت نگاه مى كرد و منتظر بود بزودى دستور دستگيرى ابن ملجم را صادركنند. اما برخلاف انتظارش مشاهده نمود كه حضرت ندا داد: ((الصلاة الصلاة مردم بشتابيد براى نماز)).

💡 فرمود: براى آن كه اگر بامداد ظاهر شود كشته خواهم شد. ابن نباح در آن هنگام آمده وحضرت را به نماز دعوت كرد، على (ع ) اندكى رفت و برگشت، ام كلثوم عرض كرد:جعده را بفرما تا با مردم نماز بخواند. حضرت فرمود: آرى بگوييد او با مردم نمازبخواند آن گاه دقتى كرده فرمود: نه چاره از مرگ نيست و نمى توان از چنگ آن فراركرد.

خویش یعنی چه؟
خویش یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
هوابد یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز