لغت نامه دهخدا
دیودال. [ وْ ] ( اِ مرکب ) درخت سپیدار. ( ناظم الاطباء ). || جهالت و جهل و نادانی. ( ناظم الاطباء ). دیودار. || ( ص مرکب ) دلیر و دلاور. ( ناظم الاطباء ). دیودار.
دیودال. [ وْ ] ( اِ مرکب ) درخت سپیدار. ( ناظم الاطباء ). || جهالت و جهل و نادانی. ( ناظم الاطباء ). دیودار. || ( ص مرکب ) دلیر و دلاور. ( ناظم الاطباء ). دیودار.
درخت سپیدار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیروهای ارمنی چند روز پیش از حمله به شهر، به ساکنان غیرنظامی اطلاع داده بودند تا از طریق دالان امن مشخص شده، شهر را ترک کنند ولی نیروهای آذربایجانی مانع خروج مردم شده بودند. شمیل الکپرلی، روزنامهنگار آذربایجانی، گزارش میدهد: «در شهرداری آغدام شاهد مکالمهٔ تامرلین غارایاف، معاون دیوان عالی آذربایجان و المان محمداف، شهردار خواجهلی، بودم. در حالی که قوای ارمنی با بلندگوهایشان از ساکنان خواجهلی میخواستند که از طریق دالان امن شهر را ترک کنند غارایاف با اطمینان میگفت که جای هیچگونه نگرانی نیست و ما تا دو روز آینده با هم در خواجهلی چای خواهیم نوشید.»