لغت نامه دهخدا
دوددان. ( اِمرکب ) گلخن حمام. ( لغت محلی شوشتر در ذیل ماده دیدان ). || دود آهنگ. رجوع به دودآهنگ شود.
دوددان. ( اِمرکب ) گلخن حمام. ( لغت محلی شوشتر در ذیل ماده دیدان ). || دود آهنگ. رجوع به دودآهنگ شود.
( اسم ) ۱ - دود کش ( حمام مطبخ بخاری ) تنوره ( گلخن مطبخ ). ۲ - پارچه سفالی که برای گرفتن دوده جهت ساختن مرکب بالای چراغ تعبیه کنند.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از موج اشک ار بنگری بگذشته دود سینهها دانی کزان به آه ما سر بر ثریا میکشد
💡 اگر بخت یار است با نکته دان کلامش بخوبی دود بر زبان