لغت نامه دهخدا
دواخانه چی. [ دَ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) ( از: دواخانه + چی، پسوندنسبت ترکی ) مدیر دواخانه. صاحب داروخانه. داروفروش.( از یادداشت مؤلف ). آنکه فروختن دارو پیشه دارد.
دواخانه چی. [ دَ ن َ / ن ِ ] ( ص مرکب ) ( از: دواخانه + چی، پسوندنسبت ترکی ) مدیر دواخانه. صاحب داروخانه. داروفروش.( از یادداشت مؤلف ). آنکه فروختن دارو پیشه دارد.
مدیر دواخانه.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 محمدحسن نمازی، پدر او، در اواخر دوره قاجاریه که بیماریهای گوناگون در شیراز شیوع داشت و تعداد زیادی افراد بی سرپرست و بیپناه در این شهر زندگی میکردند، نوانخانه بزرگی در دروازه کازرون جهت اسکان افراد بی سرپناه و همچنین یک دواخانه (درمانگاه) در خیابان قاآنی تأسیس کرد. او در سال ۱۳۰۴ خورشیدی این درمانگاه را وقف و درآمد یکی از ساختمانهای خود در کشور چین را به تأمین هزینههای آن اختصاص داد.
💡 در “کیاکلا“ امر دادم دواخانهای دایر نمودهاند. مریضخانه کوچکی هم نظر دارم اینجا بسازم.
💡 دواخانهٔ نظامی که کهنترین داروخانهٔ ایران است در حدود سالهای ۱۲۳۹-۱۲۳۳ خورشیدی توسط ارتش ایران طی حراجی که در اتریش انجام شده بود خریداری گردید و تصدی آن به هادی خان سرتیپ سپرده شد. تمامی تجهیزات و لوازم دواخانه از اتریش خریداری شده و وارد ایران شده بود. این داروخانه در خیابان امیرکبیر (چراغ برق سابق) بود.