لغت نامه دهخدا
ده میرزامحمد.[ دِه ْ م ُ ح َم ْ م َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. واقع در پانزده هزارگزی جنوب باختری ده دوست محمد. سکنه آن 221 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده میرزامحمد.[ دِه ْ م ُ ح َم ْ م َ ] ( اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. واقع در پانزده هزارگزی جنوب باختری ده دوست محمد. سکنه آن 221 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 میرزامحمد رفیع معروف به رفیع خان و متخلص به باذل، از امرا و پارسیگویان شبه قاره هند در قرون یازدهم و دوازدهم بود.
💡 این واژه تا روزگار آغازین دوره قاجار نیز به همین مفهوم بودهاست، چنانکه مجموعههایی از این روزنامهها در زبان فارسی موجود است که آخرین مجموعه مستقل از این نوع، روزنامه میرزامحمد کلانتر شیراز در شرح رویدادهای زندیان، و روزنامه خاطرات اعتمادالسلطنه است.
💡 دکتر شیخالاسلامی ضمن تحصیلات کلاسیک و دروس حوزوی در سن شانزده سالگی به دست دایی خویش حجت الاسلام والمسلمین میرزامحمد مؤیدالاسلام به لباس روحانیت مفتخر گردید.
💡 همچنین از دو شهرآشوب منثور یاد کرده که یکی نوشته ملاعطا اعجاز هراتی و دیگری اثر میرزامحمد شفیع (معاصر شاهسلطان حسین صفوی) است.
💡 در سال ۱۲۸۹ قمری (۷۳–۱۸۷۲ میلادی)، عینالدوله با یکی از دختران مظفرالدین میرزا به نام انیسالدوله ازدواج کرد که پیش از بهدنیا آوردن فرزند از دنیا رفت. تنها پسر عینالدوله، میرزامحمد شمسالملک عضدالدوله، فردی خوشگذران بود که باقیمانده ثروت پدرش را به باد داد و نهایتاً به فقر و افلاس افتاد.