لغت نامه دهخدا
ده طاوس. [ دِه ْ وو] ( اِخ ) ده طاووس. دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. واقع در 7هزارگزی جنوب ده دوست محمد نزدیک مرزافغانستان. سکنه آن 200 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
ده طاوس. [ دِه ْ وو] ( اِخ ) ده طاووس. دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل. واقع در 7هزارگزی جنوب ده دوست محمد نزدیک مرزافغانستان. سکنه آن 200 تن. آب آن از رودخانه هیرمند تأمین می شود. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 8 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خودآرا را برابر می کند با خاک خودبینی حنای شهپر پرواز طاوس است رنگینی
💡 ار غنچه گشته گلبن، طوطیّ لعل منقار وز میوه گشته اغصان، طاوس باجلاجل
💡 زغفلت عین ادبارست اقبال خودآرایان که دایم دیده طاوس در دنبال می باشد
💡 حیف از آن آهوی مشکین حیف حیف حیف از آن طاوس رنگین حیف حیف
💡 به سمّ مرکب راهی نسو چو بیضۀ مرغ ز نعل چون دم طاوس کشت و سینۀ باز
💡 358- (سوگنامه كربلا) (ترجمه لهوف ) ابن طاوس، ص 287 - 291.