لغت نامه دهخدا
دلتنگ کردن. [ دِ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تنگدل کردن. ضیق صدر را سبب شدن. مغموم کردن. ملول کردن. غمگین کردن.
دلتنگ کردن. [ دِ ت َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) تنگدل کردن. ضیق صدر را سبب شدن. مغموم کردن. ملول کردن. غمگین کردن.
تنگدل کردن. ضیق صدر را سبب شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 از چرخ چو بر تو مهر فرزندی نیست دلتنگی کردن از خردمندی نیست
💡 صدای هر شخصیت توسط ساکنان هر دو ملک مسکونی و خانه سالمندان اجرا می شد. سپس از استاپ موشن برای متحرک کردن هر شخصیت استفاده شد و پاسخ های داده شده در مصاحبه ها در متن حیوانات باغ وحش قرار داده شد. خرس های قطبی توسط خانواده ای که صاحب یک فروشگاه محلی بودند، ابراز می شد، در حالی که شیر کوهی توسط یک دانش آموز برزیلی که در انگلستان زندگی می کرد، بیان می شد اما دلتنگ کشور خود بود.
💡 شاه را چون به ساز کردن جنگ گنج و لشگر نبود شد دلتنگ