دشنام زدن

مترادف‌ها

ناسزا گفتن، توهین کردن، فحاشی کردن

متضادها

ستایش کردن، تمجید کردن

لغت نامه دهخدا

دشنام زدن. [ دُ زَ دَ ] ( مص مرکب ) دشنام دادن. ناسزا گفتن:
اگر دعات کنند از پی غرض مشنو
دعاش کن که زند از نصیحتت دشنام.میرخسرو ( از آنندراج ).کسی کش پیش از او گفتی نکونام
زدش اندر قفا صد گونه دشنام.میرخسرو ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

دشنام دادن.

جمله سازی با دشنام زدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 تو مى گويى پيغمبر فرموده اصحاب مرا سب نكنيد، دشنام ندهيد، كتك زدن چه طور؟!بااين كه معذور و بى تقصير بوده، ولى چون عمر اجتهاد كرده بود (هر چند خطا و اشتباه )لذا حرفى نزد!

💡 خلاصه انواع كارهاى ناشايست را در نهان و آشكار انجامى مى دادند و هيچ شرمى و حيايىاز هـم نـداشـتـنـد. طـبـرسـى (ره )(380) در ذيـل هـمـيـن آيـه قـولىنـقل كرده كه مجالس آن ها مشتمل بر انواع كارهاى زشت و قبيح بود؛ مانند: دشنام و سخنانركـيـك، پـس گـردنـى زدن، قـمـار، شلاق زدن، سنگ پرانى، نواختن تار و تنبور، كشفعورت و لواط.

💡 اين اظهار دوستى نا به جا و بى مورد، چنان مرد متكبر را عصبى و ناراحت كرد كه از جاىخود برخاست، قنبر را زد و به او ناسزا گفت. به علاوه، تهديدش كرد كه اين ماجرابايد پنهان بماند و كسى از كتك زدن و دشنام دادن من آگاه نشود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران