لغت نامه دهخدا
دش خدا. [ دُ خ ُ ] ( اِ مرکب ) دش خدای. دژخدای. جبار. طاغیه. متمرد. سلطان جائر. سلطان مستبد. حاکم جائر. خودکامه. پادشاه مستبد: ذیونوسیوس دش خدای سوراقوسیا. ( یادداشت مؤلف ).
دش خدا. [ دُ خ ُ ] ( اِ مرکب ) دش خدای. دژخدای. جبار. طاغیه. متمرد. سلطان جائر. سلطان مستبد. حاکم جائر. خودکامه. پادشاه مستبد: ذیونوسیوس دش خدای سوراقوسیا. ( یادداشت مؤلف ).
دش خدای. دژ خدای
💡 و همچنين از رسول خدا (ص ) نقل گرديده: كسى كه از روى شهوت، پسر بچه اى راببوسد، خداوند او را در روز قيامت به لجامى از آتش لجام زند. (229)
💡 منت خدای را که بدل شد همه به شکر آن شکوهها که داشتم از وضع روزگار
💡 بلى، كسى كه احيانا عمل بدى مى كند و يا به خود ستم روا مى دارد و سپس از خدا طلبمغفرت مى كند، خدارا آمرزگار و رحيم مى يابد(110)0
💡 امیر بر سپه و بر ملک خجسته پی است به چند فتح ملک را خدای کرد ضمان
💡 در همان روزى كه رسول خدا(ص ) از دنيا رفت، با ابوبكر بيعت بهعمل آمد. فرداى آن روز، فاطمه به همراه على نزد ابوبكر رفت و گفت:
💡 10 وابستگى و دلبستگى به غير خدا و پرستش غير او هر كس و هر چه باشد ظلم است. (ظلمتُ نفسى )