لغت نامه دهخدا
دریابگ. [ دَرْ ب َ ] ( اِ مرکب ) ( از: دریای فارسی + بگ ترکی ) دریابیگ. رجوع به دریابیگ شود.
دریابگ. [ دَرْ ب َ ] ( اِ مرکب ) ( از: دریای فارسی + بگ ترکی ) دریابیگ. رجوع به دریابیگ شود.
( اسم ) رئیس دریا امیر البحر دریا سالار.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 قطره قطره از دریا چو به ساحل آیی گره به دریا برسی قطره نبی دریایی
💡 بلیندو ماهاسوآ ۵٬۰۰۰ نفر جمعیت دارد و ۳۸۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 نیستم معدن چرا دارد مرا اینگونه پست نیستم دریا چرا خواهد مرا اینگونه خوار
💡 اونتردیسن ۱۲٫۷۹ کیلومترمربع مساحت دارد ۶۱۰-۶۴۴ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.
💡 گر زند صد دور، آبش بر قرار خود بود کاسه هر کس که چون گرداب از دریا پرست
💡 خیرآباد ۴۸٬۴۹۰ نفر جمعیت دارد و ۱۳۸ متر بالاتر از سطح دریا واقع شدهاست.