درهم پیوستن

لغت نامه دهخدا

درهم پیوستن. [ دَ هََ پ َ / پ ِوَ ت َ ] ( مص مرکب ) آمیخته شدن و متصل گردیدن. ( ناظم الاطباء ). التکاک. ( از منتهی الارب ). || به هم متصل ساختن. ترتیب دادن: مجدالدین محمود کفایت خویش درآن مبذول داشت «وهدنه علی دخن » صلحی درهم پیوست. ( تاریخ سلاجقه کرمان محمدبن ابراهیم ).

فرهنگ فارسی

آمیخته شدن و متصل گردیدن به هم متصل ساختن

جمله سازی با درهم پیوستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیتر زاهد ممکن است که در این خشونت‌ها علیه یهودیان شریک بوده‌باشد. کمی دورتر از آلمان، در شرق بوهم نیز سپاهی ۱۲ هزار نفری که به‌وسیلهٔ کشیشی به نام فولکمار هدایت می‌شد در ۳۰ ژوئن به یهودیان پراگ حمله کردند. گوتشالک، از مریدان پیتر نیز با سپاهی پانزده‌هزار نفری به کشتار یهودیان رگنسبورگ مبادرت ورزید. سپاه امیچو و فولکمار و گوتشالک، هر کدام جداگانه به‌سوی مجارستان حرکت نموده و به‌وسیلهٔ سپاه کالمان پادشاه مجارستان درهم شکسته شدند و پیروان‌شان پراکنده گردیدند. گرچه امیچو خودش به خانه بازگشت اما برخی از آنان برای پیوستن به سپاهیان اصلی صلیبی به راه افتادند.

سفله یعنی چه؟
سفله یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
خوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز