لغت نامه دهخدا
درمان جستن. [ دَ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) دارو طلبیدن. درمان خواستن. علاج طلبیدن:
با درد فراق تو به جان میزنم الحق
درمان ز که جویم که ز خوی تو ندیدم.خاقانی.گر به داغت می کشد فرمان ببر
ور به دردت می کشد درمان مجوی.سعدی.
درمان جستن. [ دَ ج ُ ت َ ] ( مص مرکب ) دارو طلبیدن. درمان خواستن. علاج طلبیدن:
با درد فراق تو به جان میزنم الحق
درمان ز که جویم که ز خوی تو ندیدم.خاقانی.گر به داغت می کشد فرمان ببر
ور به دردت می کشد درمان مجوی.سعدی.
دارو طلبیدن درمان خواستن علاج طلبیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 درد تو چون خستگان را راحتست خسته را از جستن درمان چه حظ