دراز مژه
مترادفها
مژهدراز
لغت نامه دهخدا
درازمژه. [ دِ م ُ ژَ / ژِ ] ( ص مرکب ) دراز مژگان. آنکه مژگانی طویل دارد. أوطف. أهدب. سبلاء. هدباء: عین سَبلاء؛ چشم درازمژگان. ( از منتهی الارب ).
فرهنگ فارسی
آنکه مژگانی طویل دارد
جمله سازی با دراز مژه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای به نظاره شدهای دیده باز سهل مبین در مژههای دراز
💡 دخترک با آن چشمهای دراز مژه و نگاهی معصومانه، چنان جذابیتی داشت که هر کسی را در نگاه اول مجذوب و مبهوت خود میکرد.
💡 در توصیفات ادبی کلاسیک، دراز مژه بودن چشمها همواره به عنوان یکی از بارزترین نشانههای زیبایی و گیرایی چهره زنان در آثار شاعران بزرگ مورد توجه بوده است.
💡 او با استفاده از لوازم آرایشی مختلف، سعی داشت بر زیبایی طبیعی چشمهای دراز مژه خود بیفزاید تا در مهمانی شب بیشتر بدرخشد.