لغت نامه دهخدا
در و همسایه. [ دَ رُ هََ ی َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ( در تداول عامه ) دم در و بیرون خانه و خانه همسایه: رفتن دختر به در و همسایه خطاست. || باشندگان بر در خانه و همسایگان: در و همسایه از فریادهای دائم آنان به امان آمده بودند.
در و همسایه. [ دَ رُ هََ ی َ ] ( ترکیب عطفی، اِ مرکب ) ( در تداول عامه ) دم در و بیرون خانه و خانه همسایه: رفتن دختر به در و همسایه خطاست. || باشندگان بر در خانه و همسایگان: در و همسایه از فریادهای دائم آنان به امان آمده بودند.
دم در و بیرون خانه و خانه همسایه رفتن دختر به در بر همسایه خطاست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دل می برد ز کف در و دیوار خانه ات گلمیخ آستان تو بی عندلیب نیست
💡 یک سر، داری هزار، سودا در وی یک دل چندین هزار غوغا در وی
💡 چو در وی بنگرم دلشاد گردم ز دست تُرکِ غم آزاد گردم
💡 زانک استفهام اثباتیست این لیک در وی لفظ لیس شد قرین