در نوف

لغت نامه دهخدا

درنوف. [ دُ ] ( ع ص، اِ ) اشتر بزرگ هیکل و فربه. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

اشتر بزرگ هیکل و فربه

جمله سازی با در نوف

💡 و نيز نوف گفت: گواهى مى دهم، كه براستى آن بزرگوار را در حالى كه شب پردههاى تاريكى خود را افكنده بود، و ستارگان غروب كرده بودند، ديدم كه ايستاده ومحاسن شريف خويش را با دست گرفته و همانند مار گزيده [ويا شخصى كه سخت مجروحباشد] به خود مى پيچيد و بسان شخص اندوهناك [و مصيبت زده ] گريه مى نمايد.

💡 115) عن نوف البكالى قال اتيت اميرالمومنين عليه السلام و هو فى رحية فى مسجدالكوفد فقلت السلام عليك يا اميرالمومنين عظنيفقال: يا نوف احسن يحسن اليك الى انقال قلت زدنى قال: اجتنب الغيبة فانها آدام كلاب النار ثمقال: يا نوف كذب من زغم انه ولدمن حلال و هو ياكل لحوم الناس بالغيبة، وسائل، ج 8،ص 600.

💡 161-  على عليه السلام در ضمن مواعظ خود به نوف بكالى مى فرمايد: اجتنبالغيبة فانها ادام كلاب النار ((از غيبت دورى كن زيرا كه آن نانخورش سگ هاى آتشاست )) وسائل الشيعة ج 8، ص 599، ((ابواب احكام العشرة )) باب 152، حديث 13. واربعين، امام خمينى، حديث 19.

💡 نامه را به مردى از قبيله همدان به نام حسين بن نوف داد تا بهاهل يمن برساند او نامه را براى اهل يمن خواند، سپس به شهرى از شهرهاى يمن به نامجند رفت؛

💡 الف نوف بكالى مى گويد: حضرت على عليه السلام رانيمه شبدرحال گريه و مناجات ديدم به من فرمود: آيا بيدارى ؟ عرض كردم: بيدارم. حضرتفرمود: يا نوف ان طال بكاؤ ك فى هذه الليله مخافة من الله قرّت عيناك غدا بين يدىالله عز و جل يا نوف ! انه ليس من قطرة قطرت من عينرجل من خشية الله الاّ اطفاءت بحارا من النيران.

💡 از نوف بکائی نقل است که گفت: شبی امیرمؤمنان را دیدم که از بستر بیرون آمده به ستاره ها می نگرد. مرا گفت: ای نوف، خفته ای یا بیداری؟ گفتمش بیدارم ای امیر مومنان.