داوری گاه
لغت نامه دهخدا
داوری گاه. [ وَ ] ( اِ مرکب ) محکمه. داورگاه. داوری گه. داورگه. دارالعدالة. || مجازاً جنگ جای. آنجا که از مردان و از مردی آنان حکومت کنند:
سکندر در آن داوری گاه سخت
پی افشرد مانند بیخ درخت.نظامی.در آن داوری گاه چون تیغ تیز
که هم رست خیزست و هم رستخیز.نظامی.
فرهنگ عمید
دادگاه، عدالت خانه.
فرهنگ فارسی
( اسم ) محکمه عدالت دادگاه.
جمله سازی با داوری گاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو گاه نبردست و کینآوری به تدبیر رو کن پی داوری
💡 تا بود در کارگاه عالم کون و فساد چار ارکان را بهم گه صلح و گاهی داوری
💡 به گاه جوانی و کند آوری یکی بیهده ساختم داوری
💡 اگر گاه جوید گر انگشتری ازین بوم و بر بگسلد داوری