لغت نامه دهخدا
داودنوا. [ وو ن َ ] ( ص مرکب ) دارای نوایی چون نوای داود دلکش و خوش و نغز:
اشک داود چو تسبیح بباریداز چشم
خوش بنالید که داودنوائید همه.خاقانی.
داودنوا. [ وو ن َ ] ( ص مرکب ) دارای نوایی چون نوای داود دلکش و خوش و نغز:
اشک داود چو تسبیح بباریداز چشم
خوش بنالید که داودنوائید همه.خاقانی.
دارای نوایی چون نوای داود دلکش و خوش و نغز
💡 به گوش هر که رسیده است ناله عشاق نوای آهن سردست نغمه داود
💡 بزم داود بهشتم، در یعقوب زدم کز نوای شکرین، تلخی شیون به بود
💡 داود جم عنان که ز سیل عزایمش در پرده ی دوام سراید نوای ملک
💡 عشقیم که چون پای خموشی بفشردیم گلبانگ نوا بر لب داود شکستیم
💡 بدان کریم که بخشد بنای مو سیجه نوای نعمه داود و لحن موسیقار