فرهنگ معین
( ~. تَ ) (مص ل. ) کنایه از: توانگری.
( ~. تَ ) (مص ل. ) کنایه از: توانگری.
کنایه از: توانگری
💡 امـور مـسـلمـيـن و گـرفـتـارى بلاد اسلامى خارج نمايند و در اين امر توفيق بسزايى پيداكـردنـد و از ايـن جـهـالت و غفلت ما سوء استفاده نمودند و بلاد مسلمين را يا مستعمره خويشنمودند و يا به استثمار كشيدند و بسيارى از سلاطين و حكام مسلمين را استخدام نموده و بادسـت آنـان مـلت هـا را بـه اسـتـضـعـاف و اسـتـثـمار كشاندند و وابستگى و فقر و فاقه وپـيـامـدهـاى آنـها گريبانگير توده هاى در بند گرديد و اكنون نيز مسلمين به غفلت خود وعـمـال اسـتـعـمـار بـه تـبـليـغـات خـود و ابـرقـدرت هـا بـه سـلطـه وچـپاول خود ادامه مى دهند و آخوندهاى مزدور و دربارى به عقب نگه داشتن مسلمانان و جهالتو غفلت آنان دامن مى زنند و (انا لله و انا اليه راجعون ).