دادرسی کردن

لغت نامه دهخدا

دادرسی کردن. [ رَ / رِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) قضاء. محاکمه کردن. اجرای قانون کردن. اجرای عدالت کردن.

فرهنگ فارسی

قضائ. محاکمه کردن

جمله سازی با دادرسی کردن

دسته‌بندی جنایت‌ها و ساختار دادگاه در این دادرسی‌ها، بعدها به‌وسیلهٔ سازمان ملل برای دادرسی جنایت‌های جنگی، جنایت علیه بشریت و تجاوز نظامی الگو قرار گرفت و پایه‌ای برای تشکیل دیوان کیفری بین‌المللی شد. کیفرخواست‌های نورنبرگ، برای نخستین بار در حقوق بین‌الملل، "نسل‌کشی" را دربرمی‌گرفت (مورد سوم از جنایت‌های جنگی: "نابود کردن گروه‌های نژادی و ملی، و اِعمال آن علیه غیرنظامیانِ شماری از مناطق اشغالی، برای نابود کردن نژادها و گروه‌های مشخصی از مردم و گروه‌های ملی، نژادی، یا دینی، به‌ویژه یهودیان، لهستانی‌ها، کولی‌ها و دیگران")
دادگاهی عالی در کانادا بعد از ۱۸ جلسه دادرسی (نوامبر سال ۲۰۲۳ تا ژانویه (۲۰۲۴ بالاخره حکم خود را صادر کرد و با تأکید بر اینکه «شرکت هوایی اوکراین نتوانست ثابت کند که با سبک و سنگین کردن احتمالات در دادن اجازه به پرواز پی‌اس۷۵۲ در ترک تهران مرتکب کوتاهی نشده است» اعلام کرد شرکت هوایی اوکراین، «مراقبت استاندارد» را بر اساس قوانین هوایی بین‌المللی در دادن اجازه پرواز به آن هواپیما کاملاً انجام نداده و بر اساس آخرین اطلاعات موجود، ایمنی را ارزیابی نکرده است.