لغت نامه دهخدا
خیمه انداختن. [ خ َ / خ ِ م َ / م ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) خیمه افکندن. خیمه فرود آوردن. ( مجموعه مترادفات ).
خیمه انداختن. [ خ َ / خ ِ م َ / م ِ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) خیمه افکندن. خیمه فرود آوردن. ( مجموعه مترادفات ).
خیمه افکندن خیمه فرود آوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 او به فکر آب سوی خیمه توسن تاختن خصم بدخو بهر قتلش گرم تیغ انداختن