لغت نامه دهخدا
خویشتن خواهی. [ خوی / خی ت َ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) خودخواهی. خودپسندی. خود برتر از دیگری انگاری. تکبر. عجب.فخر. عمل و حالت خویشتن خواه. عمل و حالت خودخواه.
خویشتن خواهی. [ خوی / خی ت َ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) خودخواهی. خودپسندی. خود برتر از دیگری انگاری. تکبر. عجب.فخر. عمل و حالت خویشتن خواه. عمل و حالت خودخواه.
خودخواهی خودپسندی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 عین انسانیتی خواهی که ظاهر گردت ؟ چهره پنهان داد چون انسان عین از خویشتن
💡 هرگز رخ خویشتن به کس ننمایی تا خواهی بود جلوهگر خواهی بود
💡 از آسیب بلاهای زمان گر مأمنی خواهی بگرد خویشتن گردان، حصاری از تصدقها
💡 گر همی خواهی که جاویدان بمانی، ای پسر، در میان این دو آتش خویشتن را چون پزی؟
💡 گر سر عشق خواهی از خویشتن فنا شو باشد ز سر هستی یابی دمی امانی