خون دیدن

لغت نامه دهخدا

خون دیدن. [ دی دَ ] ( مص مرکب ) حایض شدن. رؤیت خون. قرء. بی نماز شدن. ( یادداشت بخط مؤلف ). || رؤیت خون کردن و از آن ترسیدن.
- امثال:
جهود خون دیده است؛ برای رنجی اندک اضطراب و آه و ناله سخت میکند. از جراحتی خرد تألم بسیار می نماید. با دیدن خون مختصر بر تن خود بسیار ترسنده است.

فرهنگ فارسی

حایض شدن رویت خون

جمله سازی با خون دیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چون سهیل از دیدن رنگش به خون غلطیده ای آه اگر بویی ازان سیب زنخدان بشنوی

💡 خون من مستمند شیدا به قصاص تا دیدن تو بریخت از دیدهٔ من

محبت یعنی چه؟
محبت یعنی چه؟
خائوس یعنی چه؟
خائوس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز