خون در میان بو

لغت نامه دهخدا

خون در میان بودن. [ دَ دَ ] ( مص مرکب )کنایه از جنگ در میان بودن. ( آنندراج ):
در میان روز و شب خون در میانست از شفق
خوش بهم این هر دو را دست و گریبان کرده ای.صائب ( از آنندراج ).|| قتل در میان بودن. پای کشتن کسی در بین بودن.

جمله سازی با خون در میان بو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چشم گریانم که می‌گردد ز شوقت خون در او جا ندارد جز خیال آن لب میگون در او

💡 از علائم گرفتگی سیاهرگ کلیوی می‌توان به وجود خون در ادرار یا کاهش قابل توجه میزان ادرار اشاره کرد.

💡 می‌نوازی غیر را هر لحظه از لطف و مرا دم بدم خون در دل از جور پیاپی می‌کنی

💡 نمی‌دانم سرشکم تا یکی خون در جهان باشد از آن ترسم که راه ناله‌ام بر آسمان بندد

💡 سطوت بأس و نهیبت آب گردانید و خون در سر طغیان دماغ و در تن عصیان جگر

گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
سوفلور یعنی چه؟
سوفلور یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز