لغت نامه دهخدا
خون به دل کسی ریختن. [ ب ِ دِ ل ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) کسی را در تب و رنج گذاردن. خون بدل کسی کردن.
خون به دل کسی ریختن. [ ب ِ دِ ل ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) کسی را در تب و رنج گذاردن. خون بدل کسی کردن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خون به دل، خاک به سر، آه به لب، اشک به چشم بیجمال تو چهها بر من مسکین آمد
💡 شانه و زلف به هم تا سر الفت دارند می کند خون به دلم، زلف جدا، شانه جدا
💡 بخوشد خون به جسم پردلان از تیغ خونریزش بپرد مرغ جان سرکشان از تیر پرّانش
💡 ز هجرت ای سهی قامت رود از دیده جوی خون به یادت ای کمان ابرو، خلد در سینه پیکانم
💡 جام چو دور آسمان در ده و زمین فشان جرعه چنان که برچکد خون به قفای صبحدم