خون از بینی ام

لغت نامه دهخدا

( خون از بینی آم••• ) خون از بینی آمدن. [ اَ م َ دَ ] ( مص مرکب ) خون از بینی کسی روان شدن. رعاف. ( یادداشت مؤلف ).
- خون از بینی کسی نیامدن؛ آزاری به کسی در واقعه و حادثه ای نرسیدن.

جمله سازی با خون از بینی ام

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 سرور من: اگر اشك از چشم و خون از دلم بريزد، از قصاص كننده پروا مدار! كه چشممكنيز تو و دلم بنده تست.

💡 رخت ز خون گلو گشته لاله گون از چیست ز پای تا به سرت گشته غرق خون از چیست

💡 کشتی‌چسب گردش خون بازدارد، یعنی خون از انتهای باز بعضی از رگ‌هایش خارج می‌شود و در میان سلول‌ها جریان پیدا می‌کند پس نقش خون، لنف و مایع بین سلولی را دارد و همولنف نامیده می‌شود.

💡 بعضى گفته اند كه امام حسين عليه السّلام به نزد او آمد و هنوز خون از او جستن داشت،پس فرمود: به به اى حُرّ! تو حُرّى همچنانكه نام گذاشته شدى به آن، حُرّى در دنياوآخرت پس خواند آن حضرت:

💡 باد خلق او مگر بگذشت بر خاک تبت خون از آن در ناف آهو مشک اذفر می‌شود

💡 چون از برای روی تو خون می‌خورد دلم آن خون از آن نهاد به روی و به دیده باز