خوشگل کردن

مترادف‌ها

آراستن، زیبا کردن، زینت دادن

متضادها

زشت کردن

لغت نامه دهخدا

خوشگل کردن. [ خوَش ْ /خُش ْ گ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) زیبا کردن. صبیح کردن.

فرهنگ فارسی

زیبا کردن صبیح کردن

جمله سازی با خوشگل کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 از فیلم‌ها یا برنامه‌های تلویزیونی که وی در آن نقش داشته‌است می‌توان به بزرگ کردن آریزونا، یه کمک کوچولو، اعداد شانس، عروسی جنی، جوخه مد، داستان ال.ای و آخر خوشگل‌ها اشاره کرد.

💡 او تمام روز را صرف خوشگل کردن اتاق خود با خرید پرده‌های جدید و گل‌های تازه کرد تا محیطی آرام و دلپذیر برای مهمانان داشته باشد.

💡 آرایشگر با دقت و مهارت بسیار زیادی مشغول خوشگل کردن عروس بود تا او در روز بزرگ زندگی خود زیباترین ظاهر ممکن را داشته باشد.

💡 هدف اصلی از این پروژه‌ی طراحی فضای سبز، خوشگل کردن محوطه پارک و ایجاد محیطی مناسب برای استراحت شهروندان در روزهای گرم تابستان است.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران