خوش سر و وضع

مترادف‌ها

آراسته، مرتب، شیک

متضادها

نامرتب، ژولیده، شلخته، بی‌نظم

لغت نامه دهخدا

خوش سر و وضع. [ خوَش ْ / خُش ْ س َ رُ وَ ] ( ص مرکب ) خوش ریخت. خوش لباس. آنکه لباس خوب پوشد. مرتب. شیک.

جمله سازی با خوش سر و وضع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 خانقاه نعمت الله را صفائی دیگر است خوش سر آبی و خوش بستانسرائی دیگرست

💡 خانقاه نعمت‌اللّه را صفائی دیگر است خوش سر آبی و خوش بستان سرابی دیگر است

💡 کارم اینست که در راه غمش سربازم با بلای عجبی خوش سر کاری دارم

💡 جنگ آتش، آشتی آتش، مدارا آتش است خوش سر و کاری از آن بدخو مرا با آتش است

💡 گه به پای کاکلش افتم گهی در پای زلف خوش سر وکاری مرا افتاد با افتادگی

💡 کارفرما تاکید داشت که تمام کارمندان باید در محیط اداری با خوش سر و وضع و ظاهری مرتب حضور پیدا کنند تا اعتبار شرکت حفظ شود.

💡 در جلسات رسمی و مذاکرات تجاری، داشتن خوش سر و وضع و رعایت اصول پوشش می‌تواند تاثیر بسیار مثبتی بر نگاه طرف مقابل و موفقیت شما داشته باشد.

💡 او همیشه با خوش سر و وضع و لبخندی بر لب وارد اتاق می‌شود و با همین ویژگی باعث می‌شود همه اطرافیانش از حضور او لذت ببرند.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران