خوش دست و پنجگ
مترادفها
ماهر، زبردست، چابک
لغت نامه دهخدا
خوش دست و پنجگی. [ خوَش ْ/ خُش ْ دَ ت ُ پ َ ج َ / ج ِ ] ( حامص مرکب ) خوشنوازی. نیکونوازی. خوب نوازی. || زبردستی. مهارت.
جمله سازی با خوش دست و پنجگ
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 آن را که بخنداند خوش دست برافشاند وان را که بترساند دندان به دعا کوبد