خوش اوازی
مترادفها
خوشآوا، خوشصدا، خوشخوان
متضادها
بدصدا
لغت نامه دهخدا
( خوش آوازی ) خوش آوازی. [ خوَش ْ / خُش ْ ] ( حامص مرکب ) خوش صدائی. خوش نغمه ای. خوش الحانی:
خوش آوازی ناله چنگ او
خبر دادش از روی گلرنگ او.نظامی.جهانجوی را زآن دل آرام چست
خوش آوازی و خوبی آمد درست.نظامی.
فرهنگ فارسی
( خوش آوازی ) خوش صدائی خوش نغمه ای
جمله سازی با خوش اوازی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وگر بچنگ نمی آیدت خوش آوازی بکنج میکده ساز رباب باید کرد
💡 در بزم تو چرخ از سرانگشت هلال چون کاسه ی چینی به خوش آوازی باد
💡 جهانجوی را زان دل آرام چست خوش آوازی و خوبی آمد درست
💡 سه دیگر خوش آوازی و بانگ رود که از زهره خوشتر سراید سرود
💡 خوش آوازی نالهی چنگ او خبر دادش از روی گلرنگ او
💡 مرا بعشق تو طشت ای پسر زبام افتاد چه راز ماند طشتی بدین خوش آوازی
💡 آن خواننده جوان با صدای بسیار خوش اوازی و تکنیکهای بینظیر آوازخوانی، توانست توجه منتقدان برجسته موسیقی را در اولین اجرای خود جلب کند.
💡 شنیدن نوای خوش اوازی سازهای سنتی در فضای آرام باغ، باعث میشود که هر شنوندهای احساس آرامش و رهایی از فشارهای روزمره زندگی را تجربه کند.
💡 او که از کودکی با صدای خوش اوازی شناخته میشد، اکنون در بزرگترین گروههای موسیقی جهان به اجرای آثار هنری ماندگار میپردازد.