لغت نامه دهخدا
خورده کاری. [ خوَرْ/ خُرْ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) خرده کاری. کارهای غیرمهم و اندک. اعتراض. || ریزه کاری. || ( اِ ) کاری که ازآن عیب گیرند. ( ناظم الاطباء ).
خورده کاری. [ خوَرْ/ خُرْ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) خرده کاری. کارهای غیرمهم و اندک. اعتراض. || ریزه کاری. || ( اِ ) کاری که ازآن عیب گیرند. ( ناظم الاطباء ).
خرده کاری کار های غیر مهم و اندک
💡 زدی تیری بغیر ایمه مرا آن از تو بر دل بود عجب گر جان برم زینغم که زخمی خورده ام کاری
💡 که این کاری که من کردم که کرده ست چنین زهری که من خوردم که خورده ست
💡 تومباگا بهطور گستردهای توسط فرهنگهای ماقبل کلمبیایی آمریکای جنوبی و مرکزی، برای ساخت اشیاء مذهبی استفاده میشد. مانند اکثر آلیاژهای طلا، تومباگا نیز کاربرد گستردهای داشت و میتوانست ریختهگری، کشیده، چکش خورده، طلاکاری، لحیم کاری، جوشکاری، آبکاری، سختکاری، بازپخت، صیقلی، حکاکی، برجسته کاری و منبت کاری شود.
💡 و گفت: مردمان چرا از کاری پشیمانی خورند که یکبار از آن پشیمانی خورده باشند؟