خوب امدن

لغت نامه دهخدا

( خوب آمدن ) خوب آمدن. [ م َ دَ ] ( مص مرکب ) خوش آمدن. پسندیده آمدن. نیکو آمدن. ( یادداشت بخط مؤلف ):
کبت نادان بوی نیلوفر بیافت
خوبش آمد سوی نیلوفر شتافت.رودکی.مرا گفت خوب آمد این رای تو
به نیکی گراید همی پای تو
نبشته من این نامه پهلوی
بپیش تو آرم مگر نغنوی.فردوسی.سخت خوب آید این دو بیت مرا
که شنیدم ز شاعری استاد.فرخی.هرچند بدین سعتریان درنگرم من
حقا که بچشمم ز همه خوبتر آیی.منوچهری.- خوب آمدن استخاره؛ نیک نشان داده شدن قصد بوسیله استخاره.

فرهنگ فارسی

( خوب آمدن ) خوش آمدن پسندیده آمدن

جمله سازی با خوب امدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خوب آمدن استخاره، آرامش بر تمام وجودم افكند؛ از آن لحظه به اين راه مطمئن شدم و بهدنبال آن شوق و علاقه اى بسيار وجودم را فراگرفت به طورى كه سر از پا نمىشناختم. در اين ميان تشويقهاى گذشته عالم بزرگوار مرحوم حاج شيخ ابوالقاسم قمى(ره ) نيز بسيار كار ساز بود.))

هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز