لغت نامه دهخدا
خواب گم کردن. [ خوا / خا گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خواب نبردن. خواب از دست دادن. بیخوابی کشیدن:
زلف او درشد بتاب و چشم من درشد به آب
چشم من گم کرد خواب و زلف او گم کرد سر.میرمعزی ( از آنندراج ).
خواب گم کردن. [ خوا / خا گ ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خواب نبردن. خواب از دست دادن. بیخوابی کشیدن:
زلف او درشد بتاب و چشم من درشد به آب
چشم من گم کرد خواب و زلف او گم کرد سر.میرمعزی ( از آنندراج ).
خواب نبردن خواب از دست دادن
💡 زین خواب گمان وا نشود چشم یقینت ازتیغ اجل تا بهگلو آب نگیرد