لغت نامه دهخدا
خلع اسلحه. [ خ َ ع ِ اَ ل َ ح َ / ح ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) یراق چین. ( یادداشت بخط مؤلف ). اسلحه کس را از چنگ او خارج کردن.
خلع اسلحه. [ خ َ ع ِ اَ ل َ ح َ / ح ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) یراق چین. ( یادداشت بخط مؤلف ). اسلحه کس را از چنگ او خارج کردن.
یراق چین اسلحه کس را از چنگ او خارج کردن.
💡 حسن کرمی در جنگ هشتساله ایران و عراق نیز حضور داشته و در این سالها عمدتاً در «قرارگاه حمزه سیدالشهدا» ارومیه فعالیت میکرد.او که برای اولین بار در هجده سالگی اسلحه به دست گرفتهاست، در توصیف اولین تجربه نظامی خود روایت میکند که «در منطقه ما گروههای ضدانقلابی که توسط حزب بعث در عراق آموزش دیده بودند، به پاسگاه و پادگانها حمله و آن را خلع سلاح میکردند. متأسفانه پادگان مهاباد را هم گرفته بودند و من در تاریخ ۲۸ بهمن ۱۳۵۷ برای محافظت از لشکر ۶۴ ارومیه مأمور شدم.»
💡 بولتون از ۱۱ مه ۲۰۰۱ به عنوان معاون وزیر امور خارجه در امور کنترل جنگافزار و امور امنیت بینالمللی کار کرد. او در این سمت مسئول پیشگیری از گسترش جنگافزار کشتارجمعی بود. با تصدی بولتون، مذاکرات برای خلع سلاح در جهت عکس سَمتگیری کرد. یعنی به جای محدودسازی قراردادهای خلع سلاح، پشتیبان «برداشتن زنجیرهای» ناشی از چنین قراردادهایی بر دست و پای اسلحهسازی و فروش جنگافزارهای آمریکایی بود.