خسته نمودن

مترادف‌ها

خسته کردن، فرسوده کردن

متضادها

سرحال کردن

لغت نامه دهخدا

خسته نمودن. [ خ َ ت َ / ت ِ ن ُ / ن ِ / ن َ دَ ] ( مص مرکب ) مجروح کردن. زخمی کردن. زخم زدن: جراحتدار کردن. || وامانده کردن. مانده کردن. در تعب انداختن. سلب قدرت از انجام امری از آدمی کردن بر اثر پایان بردن نیروی او. || آزرده کردن. دلتنگ کردن. ملول کردن. ناشاد کردن. ناخشنود کردن.

فرهنگ فارسی

مجروح کردن زخمی کردن

جمله سازی با خسته نمودن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 اين نقشه به قدرى احمقانه بود كه چند روز، بيشتر ادامه پيدا نكرد و خود قريش ازشنيدن سخنان بيهوده نضربن حارث خسته شده و از دور او پراكنده شدند و نهايتا نقشهشوم قريش در رابطه با مقابله نمودن با سخنان پيامبر و قرآن به شكست انجاميد و باعثشد تا عده ديگرى نيز به اسلام ايمان آورند و مجذوب قرآن گردند.

💡 سنسی استاد هنرهای رزمی، و همچنین رهبری حیله‌گر است. عمر طولانی به سبب چاه لازاروس پیت در طول قرن‌ها به او اجازه یادگیری ده‌ها سبک از هنرهای رزمی داده است. او به راحتی قادر به شکست و زخمی نمودن بتمن در عرض چند دقیقه شد، اما به علت سن بالا، دارای استقامت بسیار پایینی است و به سرعت خسته و عاجز می‌شود.

💡 تکرار مداوم همین اشتباهات کوچک و ناشیانه، در نهایت باعث شد که مدیر پروژه را بیش از حد خسته نمود و صبر او را لبریز کند.

💡 تلاش‌های بیهوده و بدون برنامه برای رسیدن به اهداف بزرگ، اگر با مدیریت درست همراه نباشد، می‌تواند تمام توان و انرژی تیم را خسته نمود.

💡 شرایط سخت جوی و سرمای شدید زمستان، توان بدنی بسیاری از مسافران را در مسیرهای کوهستانی به شدت خسته نمود و آن‌ها را از حرکت بازداشت.

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران