خزان شدن
مترادفها
پوسیدن، فاسد شدن
متضادها
شکوفا شدن، رشد کردن
لغت نامه دهخدا
خزان شدن. [ خ َ ش ُ دَ ] ( مص مرکب )وقت خزان آمدن. || زرد شدن رنگ برگها. || پژمرده شدن. || ریختن برگها.
فرهنگ فارسی
وقت خزان آمدن یا زرد شدن رنگ برگها
جمله سازی با خزان شدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر نسیمی میتواندخضر راه او شدن هر که چون برگ خزان آماده رفتن شود
💡 گروه بزرگی از گیاهان میتوانند درخت یا درختچه بهشمار آیند. گیاهان کوچک و کمارتفاع را بوته مینامند. درختچهها معمولاً شاخ و برگ انبوه و فشردهای دارند و در صورت هرس شدن به زودی شاخ و برگ خود را بازمییابند. درختچهها میتوانند همیشهسبز یا خزانکننده باشند.