لغت نامه دهخدا
خرقه شکاف. [ خ ِ ق َ / ق ِ ش ِ ] ( نف مرکب ) خرقه پاره کننده. صوفی که در حال ذوق خرقه می درد:
خرقه شکافان ذوق بی دف و نی در سماع
جبه فشانان شید تابعقانون دف.خاقانی.
خرقه شکاف. [ خ ِ ق َ / ق ِ ش ِ ] ( نف مرکب ) خرقه پاره کننده. صوفی که در حال ذوق خرقه می درد:
خرقه شکافان ذوق بی دف و نی در سماع
جبه فشانان شید تابعقانون دف.خاقانی.
خرقه پاره کننده صوفی که در حال ذوق خرقه می درد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر که سنگین بخواندم شد شکاف خرقه را بدرید بر خود تا بناف