خردی پز

لغت نامه دهخدا

خردی پز. [ خ ُ پ َ ] ( نف مرکب ) آنکه مَرَق پزد. مرقه پز. مَرّاق. خردی فروش:
زین سپس شاید سنایی گر نگویی هیچ مدح
زآن کجا ممدوح تو خردی پز و بقال مانده.سنایی.

فرهنگ فارسی

آنکه مرق پزد مرقه پز

جمله سازی با خردی پز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قالَ یا قَوْمِ لَیْسَ بِی سَفاهَةٌ گفت: ای قوم! بمن هیچ سست خردی نیست وَ لکِنِّی رَسُولٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ (۶۷) لکن من فرستاده‌ای‌ام از خداوند جهانیان.

💡 ای بسا یار که دارد ز پی کار جهان هر که دارد خردی بنده ندارد باری

💡 «دانایی، یک چیز است: شناختنِ خردی که به‌وسیلهٔ آن، همه‌چیز بر همه‌چیز فرمان می‌راند.»

💡 فیلم‌های او سرشارند از حسی ناب که زمینه‌شان با تابانی درخشان و هشیاری و خردی آشکار هماهنگ است.

💡 از عزیزی و ز خردی به درم مانی راست زان ز عشقت به نزاری و به زردی چو زریم

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
نجات یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز