لغت نامه دهخدا
خر گزنده. [ خ َ رِ گ َ زَ دَ / دِ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خری که عادت بگاز گرفتن دارد. ( یادداشت بخط مؤلف ). حمار عاقور. ( منتهی الارب ).
خر گزنده. [ خ َ رِ گ َ زَ دَ / دِ ]( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) خری که عادت بگاز گرفتن دارد. ( یادداشت بخط مؤلف ). حمار عاقور. ( منتهی الارب ).
خری که عادت بگاز گرفتن دارد
💡 ایستریجیفیلوس گریلارسونی گونهای از شپش گزنده است که فقط در جغدها یافت میشود. این گونه هیچ نام مشترکی ندارد.
💡 ز ناز داده کمانی به دست غمزه که از وی گزندهتر بود آن تیر که آرمیدهتر آید
💡 از خود برآی زود که گردد گزنده تر چندان که زهر در بن دندان مار ماند
💡 خلنده گشت از او باد خاصه در صحرا گزنده گشت از او آب خاصه در شبگیر
💡 آيت الله كاشانى ارسنجانى را نيز همچون علاء با پاسخى كوبنده و گزنده بيرونراند و روز بعد نامه زير را به وزير دربار نوشت:
💡 از گوشت پوده کرد مرا هر دو ساق پای این مار بوده آهن گشته گزنده مار