خاکی کردن
مترادفها
دفن کردن
متضادها
پاک کردن، شستن
لغت نامه دهخدا
خاکی کردن. [ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کنایه از افتادگی کردن و بندگی نمودن باشد. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). || بیقراری کردن. ( برهان قاطع ) ( ناظم الاطباء ). || تسلیم کردن. ( اشتنگاس ). || با خاک آغشتن.
فرهنگ فارسی
کنایه از افتادگی کردن و بندگی نمودن باشد یا بیقراری کردن.
جمله سازی با خاکی کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زغالسنگ از دیرباز برای گرم کردن خانهها و توسط آهنگران در کشور افغانستان مورد استفاده قرار میگیرد. زغالسنگ پس از چوب و زغال، سومین مادهٔ مصرفی مردم افغانستان برای گرم کردن است. معادن زغالسنگ در افغانستان به شکل کمربند با طبقات مختلف در زیر تپههای خاکی رشتهکوه هندوکش قرار داشته که از ولایت بدخشان آغاز تا تخار، بغلان، سمنگان، بامیان و سرپل امتداد یافته و به معدن سبزک ولایت هرات منتهی میشود.
💡 ژئوتکستایل جایگزین فیلترهای خاکی متداول برای زهکشی تقریباً تمام ساختارها از سیستمهای کنترل آب زیرزمینی فرش جادهها، زیر ساختهای ساختمان سدها و دیوارها میباشند. ژئوتکستایلهای نبافته سبکوزن تا وزن متوسط مناسب کاربرد فیلتر زهکش بوده و اجازه میدهند که آب زیر زمینی از هستههای زهکشی بگذرند و در عین حال از بسته شدن و گیر کردن سیستم زهکشی با خاک مجاور جلوگیری میکند.
💡 کارگران در تمام طول روز مشغول خاکی کردن گودالها بودند تا بتوانند زیربنای ساختمان جدید را دقیقاً طبق نقشه مهندسی پیش ببرند.
💡 او با دقت و حرص زیاد شروع به خاکی کردن محل کاشت گلها کرد تا مطمئن شود ریشههای گیاه به خوبی پوشانده شدهاند.
💡 تیم امداد برای جلوگیری از ورود دود و آلودگی به داخل ساختمان، شروع به خاکی کردن اطراف ورودیها و درهای شکسته کردند.