خاک اباد
مترادفها
حاصلخیز، آباد، پربار
متضادها
بیآباد، ویران، خشک
لغت نامه دهخدا
( خاک آباد ) خاک آباد. ( اِخ ) دهی است از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد واقع در 15 هزارگزی خاور الیگودرز کنار راه مالرو چالسپار به دره سفید. ناحیه ای است کوهستانی دارای آب و هوای معتدل و 181 تن سکنه که مذهبشان شیعه و زبانشان لری و فارسی است. آب آنجا از قنات و محصولات آن غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. صنایع دستی زنان قالی و جاجیم بافی است و راه آنجا اتومبیل رو میباشد. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).
فرهنگ فارسی
( خاک آباد ) دهی است از دهستان بربرود بخش الیگودرز شهرستان بروجرد واقع در ۱۵ هزار گزی خاور الیگودرز کنار راه مالرو چالسپار به دره سفید.
جمله سازی با خاک اباد
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ترا اصل است بادی عمر بر باد کجا در باد ماند خاک آباد
💡 شود از هوش آب و خاک آباد ریش پشم است و پشم در خور باد
💡 که لشکر کشد جنگ را سوی روم نهد پی بران خاک آباد بوم
💡 پس از رفتن ساکنان اصلی از آن روستا، دهکده به مکانی خاک آباد تبدیل شد که تنها صدای باد در میان کوچههای خالی آن شنیده میشود.
💡 در داستانهای قدیمی، از شهرهای خاک آباد و متروک سخن میگویند که زمانی مرکز تجارت بودند اما اکنون تنها یادگاری از گذشته هستند.
💡 ویرانههای این قلعه قدیمی نشان میدهد که این شهر زمانی باشکوه بوده اما اکنون به یک خاک آباد و فراموششده در دل کویر بدل شده است.