خانه نشین کردن

لغت نامه دهخدا

خانه نشین کردن. [ ن َ / ن ِ ن ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) معزول کردن. از کار دولت بیکار کردن. || منزوی کردن.

فرهنگ فارسی

معزول کردن از کار دولتی بیکار کردن

جمله سازی با خانه نشین کردن

💡 زآمد شد بیهوده تو خود را پی کن معشوقه چو خانگی است در خانه نشین

💡 در انتظار تو چشمم شدست خانه نشین قدم نهاده تو ای میهمان نمی آیی

💡 از سوختگان نیست تهی کوی خرابات دایم سر این چشمه، سیه خانه نشین است

💡 ای آفتاب عاطفت از بیم عدل تو فتنه چو سایه خانه نشین شد بهر دیار

💡 خواهی که به روشن گهری نام برآری در روی زمین خانه نشین همچو نگین باش

💡 در سال ۱۵۹۱ ناگهان ریکیو مورد خشم هیده یوشی قرار گرفت و ابتدا به وی دستور خانه نشینی در ساکای داده شد.

ارسا یعنی چه؟
ارسا یعنی چه؟
ذو ضرر یعنی چه؟
ذو ضرر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز