خار مرغ

لغت نامه دهخدا

خار مرغ. [ م ُ ] ( اِخ ) ظاهراً ناحیه ای بوده است که بدانجا سلاطین شکار می کرده اند. مصححین تاریخ بیهقی ( فیاض - غنی ) نتوانسته اند این نقطه را مشخص کنند و باید دانست که بعضی از نسخ این نام را رخا مرغ ضبط کرده اند: «و سوم ماه رمضان امیر حاجب بزرگ بلکاتگین را گفت کسان باید فرستاد تا حشر راست کنند بر جانب خارمرغ که شکار خواهیم کرد، حاجب بدیوان ما آمد و پسران قودقش را که این شغل بدیشان مفوض بودی بخواند و جریده ای که بدیوان ما بودی چنین چیزها را بخواستند و مثالها نبشته آمد و خیلتاشان برفتند و پیاده حشر راست کردند، و امیر روز شنبه سیزدهم این ماه سوی خروار و خارمرغ برفت و شکاری سخت نیکوکرده آمد و بغرنین باز آمد روز یکشنبه هفت روز مانده از این ماه ». ( تاریخ بیهقی چ فیاض و غنی ص 275 ).

فرهنگ فارسی

ظاهرا ناحیه ای بوده است که بدانجا سلاطین شکار می کرده اند.

جمله سازی با خار مرغ

💡 خار بود آن لیک بهر مار بود مرغ زیرک را گل و گلزار بود

💡 درین موسم که صد فریاد دارد هر سر خاری چرا کس در قفس مرغ خوش الحان را نگه دارد؟

💡 گر دل صد پاره ی مرغی به نوک خار دید باغبان این چمن آن را خیال توت کرد

💡 از گلزار چون روم جانب خار چون شوم از پی شب چو مرغ شب ترک سحر چرا کنم

یوخ یعنی چه؟
یوخ یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
ممنون یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز