لغت نامه دهخدا
حمی وا. [ ح َ ماوَل ْ لاه ] ( ع، جمله قسمی ) اماواﷲ. ( منتهی الارب ).
حمی وا. [ ح َ ماوَل ْ لاه ] ( ع، جمله قسمی ) اماواﷲ. ( منتهی الارب ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تا جهان باشد جهان بی رای و روی تو مباد عمر و عزت فی حمی الله الذی لایستباح
💡 رقیبان درِ لیلی چرا کردند قصد من؟ به جرم آنکه چون مجنون گذاری بر حمی کردم
💡 مجنون که شب رود بر لیلی، شگفت نیست روز از تحملی ز سگان حمی کند
💡 مریض صرع را کافور در پیکر زند آتش حرارت از مزاج صاحب حمی برد فلفل
💡 میان دوزخ تابان در استخوان مریض فسردگی هوا لرزه ساخت حمی را