لغت نامه دهخدا
حسین فخ. [ ح ُ س َ ن ِ ف َ ] ( اِخ ) ابن علی عابدبن حسن مثلث بن حسن مثنی بن حسن سبطبن علی بن ابی طالب. رجوع به صاحب فخ شود.
حسین فخ. [ ح ُ س َ ن ِ ف َ ] ( اِخ ) ابن علی عابدبن حسن مثلث بن حسن مثنی بن حسن سبطبن علی بن ابی طالب. رجوع به صاحب فخ شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 من آن حسین مگر نیستم که روح الامین به دهر خدمت من بهر افتخار گرفت
💡 می کند اغیار منع گریه در یاد حسین غم دو چندان شد کنون بسیار می باید گریست
💡 در دل سنگ ز خونابه ی پنهان حسین اشک چون لعل بدخشان و عقیق یمنست
💡 دل خود کرد حسین از همه اغیار مصفا که در او جز تو کسی را نبود جای اقامت
💡 آواره عشقت بسی هستند در عالم ولی انصاف ده خود دیده ای هیچ از حسین آواره تر